5 پاسخ برای “باران بهار

  • یگانه گفت:

    بسیار دلنشین و آرام بخش

  • پارسا گفت:

    فوق العاده بود🌹✅

  • علی گفت:

    یکپارچگی، اگر ما آدم ها به یکپارچگی برسیم دیگر برچسب زشت و زیبا به درون و بیرون خودمون نمی زنیم و هر آنچه هست می شود او…

  • فاطمه گفت:

    بنام آنکه در نامش عیان شد / مراد انجمن بود و نهان شد
    کسی از او ندارد رد روشن / نشسته در کبیر جوشن تن
    بلند آوازه در باران رحمت / به هر قطره چشانده شوق هجرت
    هنرمندی به هر فصل زمان داد / به هر موجود رمزی را نشان داد
    مرامش سنتی همواره یکسان / ندارد علتی بی اصل و بنیان
    کلامش انفجار واژگانست / نشانش در نهاد بندگانست
    خدا نامیده شد در هر زبانی / بیان عشق دارد در معانی…

  • روژین گفت:

    بهار امسال که بیاید می خواهم از او بنفشه ها و بارانش را به عاریه بگیرم
    شکوفه ها و جوانه ها را در لا به لای دفتر وجودم پنهان کنم
    میخواهم شکفتن و جوانه زدن درختان لحظه به لحظه در مقابل چشمانم باشند…تا تسلی و امیدی شوند برای درخت آرزوهایم وقتی که در محاصره خزان زندگیست…
    تکه ابری را در صندوق خانه دلم نگهدارم تا ببارد بر بذر رنج هایم و بارور کند معجزه وجودشان را…
    من معنای زندگی را با قربانی شدن خزان نزد بهار یافتم
    راستش را بخواهید دیگر اجازه نخواهم داد بهای دیدن بهار، لحظات عمرم باشد من آن را هر روز از خورشیدی که طلوع می کند می خواهم
    از من بشنو ای رفیق گیرم که زمین بخیل است و سالی یک بار بهار را برایت می آورد گیرم که سرمای زمستان در عمق جانت نفوذ کرده تو به گرمای خورشیدی که هر روز طلوع میکند اعتماد کن هیچ زمستانی مانع سبز شدنت نیست
    شکفتن لیاقت توست… بهار را هر روز از خورشید طلب کن