مقدمه :

فرزندپروری از موضوعات مهمی است که بیشتر والدین بدنبال کسب مهارت آن هستند.

پایه های اصلی و اولیه رشد کودک در خانواده شکل می گیرد و اولین آموزگاران کودک والدین او هستند.

والدینی که هر یک برخاسته از یک خانواده ی دیگر و تربیتی متفاوت است.

والدینی که ارضای نیازهای بنیادینشان در کودکی هریک در سطح متفاوتی صورت گرفته است و افرادی با خلق و خوی متفاوتی گشته اند.

اینک بعد از ازدواج می خواهند صاحب فرزند شوند وبه ناچار در ارتباط با فرزندان خود رفتارهایی را انجام می دهند ازقبیل محبت،حمایت، توجه، توقعات، نظارت ، کنترل و…. این رفتارها پایه ی شکل گیری شخصیت کودکان را ازهمان بدو تولد فراهم می کند.

نحوه ی رفتاروالدین با  کودک، خواهروبرادرکودک ، همچنین رفتار پدرومادربا یکدیگرمی تواند بر روان او تاثیرگذار باشد ومشکلاتی ازقبیل افسردگی پرخاشگری، وسواس و یا اضطراب برای او ایجاد کند.

درواقع این  مشکلات نشانه های علت اند نه خود علت .

پس هنگامی که مشاوران و روانشناسان دستورالعملی برای حل مشکل کودک می دهند باید ریشه ای آن را برطرف کند.

بطور کلی می توان این رفتارها را به دو بخش، یکی پذیرش و پاسخ دهی و دیگری نظارت و کنترل تقسیم کرد.

بسته به شدت و ضعف این رفتارها در خانواده ها سه سبک فرزند پروری ایجاد می شود.

سبک های فرزند پروری :

۱– سهل گیرانه : در این سبک والدین نسبت به فرزندان محبت زیاد وتوقع و کنترل کم دارند.

قانونگذاری صورت نمی گیرد و بچه ها هر کاری می خواهند بدون هدایت و نظارت والدین انجام می دهند.

به طورمثال وقتی فرزندشان دیر وقت به خانه می-آید هیچ واکنش جدی انجام نمی دهند و به پیامد های آن توجهی نمی کنند. ارزش پدربا فرزند یکی می شود.

والدین سهل گیر معمولا بیشتر نقش دوست را برای کودک خود می‌گیرند.

آن‌ها به حرف‌های کودک در مورد مشکلاتش گوش می‌دهند اما تلاشی نمی‌کنند انتخاب‌های اشتباه یا رفتار بد کودک را اصلاح کنند.دلسوزی های بی حد و بی جای والدین باعث می شود ازپیامد های رفتار کودکان غافل شوند.به طور مثال با التماس ازفرزند می خواهند به مدرسه برود و یا تکالیفش را انجام دهد.

در این سبک یا اصلا تقسیم وظایفی صورت نگرفته است ویا اگرهم گرفته انجام ندادن آن هیچ تنبیهی ندارد.

والدینی که خودکودکی مشقت باری داشته اند ویا فشارهای زیادی را تحمل کرده اند معمولا این سبک را انتخاب می کنند ومانع انجام هرآنچه کودک می خواهد نمی- شوند مثلا والدینش شبها به تماشای تلویزیون می پرداخت و او باید بلااستثناء سر ساعت مشخص می خوابید.اینک که خود پدر شده است هنگامی که  فرزندش می- خواهد به تماشا ی تلویزیون بپردازد درصورتی که فردا باید به مدرسه برود ، مانع نمی شود و به پیامد آن که کسل بودن در مدرسه است توجهی نمی کند.

ویا والدینی که در کودکی ازسطح مالی کمی برخوردار بوده اند هر آنچه که فرزندش بخواهد بدون علت و یا نیاز او برایش فراهم می کنند.

ویژگی های فرزندان والدین سهل گیر:

از آنجا که دراین سبک والدین هیچ انتظاری ازکودکان ندارند وتن به انجام همه ی خواسته های نامعقول فرزند می دهند، کودکان بی مسئولیت و تنبل بارمی آیند. همواره نسبت به دیگران متوقع هستند.و چون خواسته هایشان نامحدود است کنترلی برهیجانات واحساسات ندارند ودوستی هایشان پایدار نیست. گذشت و فداکاری نسبت به دیگران ندارند و چون به خواسته های خود راحت رسیده اند دربرابر مشکلات صبور نیستند. ازآنجا که انجام ندادن وظایف مانعی ندارد فرزند زیربار مسئولیتها نمی رود وبه مرور هیچ کاری را به اتمام نمی رساند و موفقیتی درطول زندگی کسب نمی کند و این خود باعث کاهش اعتماد به نفس و عزت نفس او می شود. ارتباط اجتماعی آنها با مشکل مواجه می شود زیرا رفتار آنها درخانه توسط پدر و مادر اصلاح نشده است ووقتی در اجتماع قرار گیرند برای اینکه مشکلات رفتاری خود را پنهان کنند به شوخی های بیش ازحد و به نوعی دلقک بازی می پردازند . در انجام فرائض دینی خود تنبل هستند و کوتاهی می کنند . در مواقع بحران والدین با یکدیگر نا هماهنگ عمل می کنند و به جای حل مشکل به دنبال مقصردر جایی دیگر می گردند .

۲- مستبدانه : در این سبک والدین نسبت به فرزندان محبت کم و کنترل وتوقعات بیشتری دارند. واین کنترل کردن ها ریشه درترس های به جا مانده ازگذشته است .

توقعات والدین ازکودک بیش ازحد توان اوست. قوانین سخت گیرانه ای وضع می- کنند و توضیحی منطقی برای آن ندارند وفرزندان باید بدون چون و چرا اطاعت کنند. مثلا ازکودک می خواهند که کارهای شخصی آنها را انجام دهد و تصور می- کنند که او باید بدون قید و شرط  انجام دهد و اگر کودک سرباززند او را تنبیه می- کنند. فرقی بین یک کودک ۴ ساله و نوجوان ۱۲ ساله نمی گذارند و به آنها به دید یک بزرگسال نگاه می کنند.

اغلب والدینی هستند که به آرمانهای شخصی خود نرسیده اند و می خواهند فرزند به جای آنها به آرزوهایشان برسد. به طور مثال خودشان نتوانسته اند ادامه ی تحصیل دهند بنابراین سختگیری فراوانی در این مورد می کنند وتوقعشان ازفرزندشان بسیاراست وفرزندان کمال گرایی را بار می آورند. ویا خودشان به موفقیتهای بالایی دست یافته اند ومی خواهند فرزندان نیز مانند آنها شوند و مدام آنها را با دیگران مقایسه می کنند. مانع دنبال کردن علایق شخصی فرزندشان می شوند و باعث سرکوب شدن احساسات و هیجانات آنها می شوند.

صحبتهایی که بین خانواده رد و بدل می شود لحنی طعنه آمیزاست و رابطه ی آنها غیر صمیمانه است ودائم در حال ایراد گرفتن هستند. و عقاید شخصی خودشان را تحمیل می کنند و عادت به گوش دادن نظرات دیگران را ندارند و تصور می کنند خودشان به همه ی امور بدرستی واقفند.  والدین کودک را در حل مسائل دخالتی نمی دهند و مواقعی که کودک کاراشتباهی را انجام می دهد اورا تنبیه و سرزنش می کنند.

دربعضی از خانواده ها والدین خود استبدادی روی فرزند اول ندارند اما فرزند بزرگتر با خواهرو برادر کوچکتر مستبدانه رفتار می کنند و پدر و مادر مانع این کار نمی شوند و کودک را به نوعی رها می کنند که این خود نا امنی برای او به همراه دارد. گاهی نیز این استبداد تنها ازطرف یکی از والدین می باشد و والد دیگر خود و فرزندش را قربانی می داند و پنهانی ازاو حمایت می کند و به نوعی یک ناهماهنگی بین رفتار والدین رخ می دهد و خود این موضوع اثرات مخرب تری بررفتار فرزندان دارد.

ویژگی های فرزندان والدین مستبد :

فعالیتهایی که فرزند انجام می دهد از سر ترس است نه ازروی اختیارو علاقه و از خود خلاقیتی ندارند و تنها ازروشی که والدین برای آنها مشخص کرده است پیروی می کنند البته نه ازسر احترام ویا اعتماد به آنها، بلکه از ترس اینکه تنبیه و یا تحقیرشوند. ازآنجا که اکثرا احساسات خود را سرکوب کرده اند دچار افسردگی می شوند. و یا نوعی خشم در درونشان پنهان است. درجامعه افرادی پرخاشگرمی شوند وخشم های نهفته را درجای دیگرتخلیه می کنند. در شروع کارها بسیار سختگیر می شوند زیرا از شکست می ترسند. از آنجا که توقع والدین بالا بوده است اعتماد به نفسشان پائین است. درانجام دادن کارها همواره نیازبه حضوروکمک دیگران دارند. خود را همیشه مقصر می دانند ودربرابر خواسته ی دیگران  تسلیم هستند.آنها تشنه ی محبت هستند و به همین دلیل جذب همسالان خود می شوند و خود را ارزشمند نمی دانند و اگر موقعیتی پیش آید به بزهکاری رو می آورند. باورهای دینی و اخلاقی این دسته از بچه ها سست است زیرا به اجبار والدینشان آنها را انجام می دهند و در اولین فرصت مثلا هنگام ورود به دانشگاه از عقاید خود که عمیق نیستند دست بر می دارند. درمواقع بحرانی به جای حل مسئله و اختلافات، آن را سرکوب می کنند و تنها یک نفررا که معمولا  هم مادرخانه است، مقصر می دانند. به جای حل درست مسئله مدام ازباید و نبایدها صحبت می کنند. و درمورد اینکه راه حل چیست حرفی نمی زنند. و مثل این است که صورت مسئله را پاک می کنند.

۳- مقتدرانه:‌ در این سبک بین سطح محبت و کنترل و توقعات والدین نسبت به فرزندان تعادل برقرار است.

میزان توقعات پدرومادردر حد توان فرزندشان می- باشد.خود را در آنچه فرزندشان می شوند مسئول می دانند و جملاتی مانند او اصلا به ما نرفته است را به کار نمی برند زیرا با این جمله اقتدارخود را زیرسئوال  می برند.

پدرومادرمسئول، می داند که دروضعیت امروز فرزندش نقش بسزایی داشته است. پیوسته به کودکان خود توجه ودقت دارند. پدرو مادرسعی می کنند کنار حمایتهایی که ازفرزندانشان می کنند به آنها استقلال طلبی و مسئولیت پذیری را آموزش دهند. به طورمثال کودک ۴ ساله ی آنها می خواهد بطری شیر را خود داخل لیوان بریزد، ناگهان بطری شیر به خارج لیوان ریخته می شود، دراین سبک پرورش والد خونسردی خود را حفظ می کند و با دادن دستمالی به کودک ازاو می خواهد شیر ریخته شده را پاک کند و سپس از او می خواهد که دوباره شیررا داخل لیوان بریزد. در اینجا استقلال ومسئولیت پذیری کودک حفظ شده واوترسی از اشتباه کردن ندارد وهمچنین اعتماد به نفس و اعتماد به والدین در او تقویت می شود. ومهمترین نیاز او که احساس امنیت درخانواده است تامین گشته است.

روابط بین اعضای خانواده گرم وصمیمی است وبه جای تمسخروایرادگیری ازیکدیگر به رشد جسم و روح اعضا کمک می کنند درنتیجه آنها ازابراز احساسات خود چه مثبت وچه منفی واهمه ای ندارند. نسبت به هم مهربان ودلسوزند. قانونهایی در خانه وضع می شود که پشت آن دلیل ومنطق منطبق با فهم فرزندان وجود دارد. تنبیه سالم  برای قانون شکنی بصورت فیزیکی و کلامی نمی باشد بلکه فرصتی برای فکرکردن و اصلاح رفتار می باشد. برعکس سبک مستبدانه که فقط تنبیه صورت می گیرد در این روش تشویق نیزوجود دارد و کودک  برای ادامه و رشد انگیزه می یابد و دچاریاس و نا امیدی نمی شود.

ویژگی های فرزندان والدین مقتدر :

به دلیل هماهنگی  و همسویی والدین، فرزندان اقتدارآنها را درک می کنند. احترام به آنها از ترس و سراجبار نیست بلکه حریمی برای آنها به صورت ناخودآگاه ایجاد شده است که ریشه دررفتار درست والدین دارد. از آنجا که جسم وروح این کودکان سالم است احساس شادی ، خودارزشمندی، اعتماد به نفس، عزت نفس درآنها بالاست. تنبیه سالم و تشویق به  موقع آنها  را مسئولیت پذیربار آورده  است  و روحیه ی همکاری و همیاری درآنها تقویت شده است.  ازآنجا که رابطه ی بین آنها صمیمانه بوده است و آزادی و محدودیت به صورت مطلق نبوده است فرزندان آزدانه اظهارنظرکرده اند شجاعت پیدا کرده  درگروهها به راحتی شرکت کرده ومی توانند رهبری کنند.  یادگیری  آموزه های دینی و اخلاقی آنها با منطق ودلیل بوده و آزادانه انتخاب کرده اند وباورشان عمیق می باشد و به آن پایبندند. در مواقع بحرانی آنها با یکدیگرمشورت می کنند و شخصیت یکدیگر را زیر سوال نمی برند بلکه تمرکز بر حل مساله دارند. و هرخطایی ازفرزندان سربزند پدرو مادربا قبول مسئولیت به حل مشکل کمک می کنند. باید توجه داشت که هیچگاه نمی توان نقش مهم خانواده را درتربیت فرزندان نادیده گرفت. فرض کنید فرزندی با همین خصوصیت و خلق وخو درخانواده ی دیگری متولد می شد آیا اگراوپدر و مادر دیگری داشت جور دیگری تربیت نمی شد؟ هر چه صمیمیت و مهربانی بین افراد خانواده بیشترباشد مسلما خانواده ی سالم تری خواهیم داشت. داشتن ارتباط کلامی و رابطه ی عاطفی دو نفره که  خود جای صحبت دارد علاوه براینکه بین والدین باید برقرارباشد، بین فرزندان و هروالد با تک تک فرزندان نیز باید ایجاد گردد تا احساس امنیت و آرامش در بین تک تک افراد تامین گردد.          

 

2 پاسخ برای “فرزند پروری

  • پارسا گفت:

    ممنونم بابت این مقاله.بسیار جامع بود و مسائل رو به خوبی باز کرده بودید و سعی شده بود هر چند در قالب یک مقاله کوتاه ولی تلنگری جدی برای والدین باشه.

  • انسیه گفت:

    بسیار عالی وبه جا بیان شده بود .سپاس از این مقاله ارزشمند که اینقدر خوب موضوع را در متن کوتاه ولی بسیار کاربردی قرار داده بود