دروغ های ذهنی

چقد شنیدیم که در جواب رنج هامون دوست و آشنا به ما گفته باشن ” رمان همه چیو حل می کنه “

یا وقتی از یه موضوعی ناراحت و کلافه شدیم شنیدیم ” فراموشش کن “

وقتی غمی روی سینه مون سنگینی کرده به ما گفتن ” بزرگ میشی یادت میره,  بخند تا دلت آروم بشه “

چقد ار ما سالها انتظار کشیدیم تا آرزوهامون محقق بشن و با خیالشون زندگی کردیم.

اینا و خیلی از جملات رایجی که ما باهاش بزرگ شدیم و هنوزم ادامه دارن در ما سازنده دروغ های ذهنی شدن, بدون اینکه خودمون خبر داشته باشیم.

ما اغلب فکر می کنیم دردی که به آن دچار شده ایم مشکل اصلی ماست، اما فراموش می کنیم که چگونه با این درد مواجه شده ایم، ما در اثر دروغ هایی که باور کرده ایم و افکاری که برای اجتناب از درد به خود می گوییم، بیمار می شویم.

شاید به جای اینکه تشخیص بدهیم فرد دیگری در حق ما اشتباه کرده، دروغی را مبنی بر اینکه خود ما بد هستیم، باور می کنیم.

شاید به جای روبرو شدن با از هم پاشیدن زندگی زناشویی دروغ بگوییم ” اوضاع بهتر میشه”!

ما با روبرو شدن با حقایق زندگی درونی و بیرونی خود، سالم می شویم.

همه ما برای دوری از درد به خود دروغ می گوییم، این یک خصلت آدمی است.

در این کارگاه نه از طریق تئوری و کلام، بلکه از طریق مرور مثال هایی واقعی از داستان زندگی، می بینیم که چگونه انسانها بطور ناخودآگاه در روبرو شدن با چیزی از آن اجتناب می کنند و حقیقت را برای خودشان می پوشانند، و این کار چه تأثیر بزرگ و مخربی بر روان آنها ایجاد کرده است.