یک زن ، که شوهرش مشغول کار است، یک Baozi می سازد که زنده می شود. او خپل کوچک خمیری را مانند یک بچه پرورش می دهد و به وی غذا می خوراند. با وجود حمایت مادرش در نهایت کودک آرزوی بازی کردن با دیگر بچه ها را دارد. همانطور که پسرش به سن نوجوانی و جوانی و بزرگسالی می رسد، به طور فزاینده ای استقلال می خواهد، در حالی که مادرش آرزوی توجه بیشتری از او دارد و احساس می کند نادیده گرفته می شود. هنگامی که خپل کوچک خمیری نامزد جدید خود را معرفی می کند و اعلام می کند قصد رفتن از خانه مادرش را دارد، مادرش اعتراض می کند. مادر سعی می کند مانع خروج او شود اما بی فایده است. در حالت خشم، پس از گریه بسیار، مادر، خپل را می خورد. پس از آن، مادر مریض می شود، و پسر واقعی او وارد اتاق می شود، و آشکار می کند آنچه اتفاق افتاده است مجازی و تمثیلی بوده است