برچسب: داستانهای یک درمانگر

لذت

خیال سرش پایین بود و ساکت. دیدم بهتره خودم شروع کنم:” خیلی خوش اومدین. من سراپا گوش، در خدمت تون هستم.” لباش رو داد داخل دهنش و همزمان صدایی شبیه اوووووووم شنیدم. به تردید افتاده بود و شاید داشت فکر میکرد که حرف بزنه یا نه. تصمیم گرفتم صبر کنم. بعد از چند دقیقه سربلند […]

فداکاری یا سرکوب خود

عشق و نفرت به برگه ام نگاه کردم. جلسه پنجم بود که می اومد پیشم. همیشه فرق داشت، تو همه چیز؛ از پوشش گرفته تا نحوه ی صحبت کردن تا لوازمی که استفاده میکرد. برا همین به عکس جلسه ی اول تصمیم گرفتم که برای خودم چای نریزم و ببینم که این بار چه دمنوشی […]