رد پای گذشته

هنوز سلام مون به علیک نرسیده، ترکید:” آقای دکتر فکر کنم چاره ای جز جدایی ندارم!” تو دلم گفتم:” از راه برس بعد…” منتظر من نشد، ادامه داد:” واقعا دیگه تحملش رو ندارم.”  یه لیوان آب گذاشتم جلوش. سرخ شده بود و صداش از شدت خشم میلرزید و بلندتر از حد معمول حرف میزد. به […]

گام بلند

نشسته بودم تو ایستگاه اتوبوس،اما…اتوبوس نمی اومد. ممکن بود دیر برسم. گوشیم رو درآوردم که زنگ بزنم اما…آه از نهادم براومد، شارژش تموم شده بود. نگران شدم که نکنه عصبی و مضطرب بشه. تقریبا ۱۵ جلسه ای میشد که می اومد پیشم. وسواس وقت شناسی داشت و این موضوع نقطه ی حساسش بود. حالا هم…یه […]

اشتباه ازدواج کردم

دومین باری بود که می اومد پیشم. با یه بغض مونده تو گلو که باعث میشد هنوز حرف نزده، رود اشکش جاری بشه. مثل دفعه ی قبل دو سه تا دستمال تو دستش بود و باهاشون بازی میکرد. شروع کردم:” خیلی خوش…” که هنوز کلام منعقد نشده، چنان زار زار گریه کرد که یه لحظه […]