فرق گوش دادن با شنیدن

گوش دادن با شنیدن فرق دارد، وقتی فقط می شنویم ذهن درگیر آن موضوع نمی شود و یک عمل فیزیکی و غیر ارادی رخ می دهد. ولی وقتی گوش می دهیم ، پس از رسیدن امواج به گوش ، مغز مطالب شنیده شده را تجزیه و تحلیل می کند که در این صورت یادگیری صورت می گیرد و یا در صورت برخوردن به یک مسئله پس از درست گوش دادن و برداشت درست و بررسی همه ی جوانب ، مسئله را حل می کنیم .به طور مثال وقتی شخصی در کلاس درس نشسته و معلم در حال آموزش دادن است در همین حین صداهای مختلفی از حیاط شنیده میشود که خیلی واضح نیست این صداها چه میگویند .اینجا فقط شنیدن رخ داده است ولی اگر تمرکز کند و با تمام وجود به صدا گوش دهد دیگر متوجه صحبتهای  معلم نمی شود منشا صدا را  در بیرون از کلاس خواهد یافت و متوجه خواهد شد چه اتفاقی افتاده است. به این عمل گوش دادن می گویند و یا فرض کنید فرزند شما مشغول تماشای تلویزیون است شما در آن لحظه قصد خروج از منزل را دارید وبه او می گویید ” من برای کاربانکی به بیرون می روم ” واو می گوید ” باشد”. چند دقیقه ی بعد با شما تماس میگیرد که کجا هستید . تصور شما این بود که متوجه صحبت شما شده است در حالیکه تمرکز او به برنامه ی تلویزیون بوده است .در واقع او به صدای شما گوش نداده ولی صدای شما را شنیده است. یک مثال بسیار کاربردی که در این زمینه  می توان  زد این است که خانمی عاشق یک خواستگار معتاد می شود ، همه ی اطرافیانش تلاش می کنند که با نصیحت کردن و آوردن دلایل و نشان دادن سختیهایی که پیش رو دارد او را از این کار منصرف کنند . اما گوش او به این حرفها بدهکار نیست. در واقع شخص تمام حرفها و نصایح را می شنود ولی به آنها گوش نمی کند. یعنی چه خواسته ( فکر می کند همه چیز را می داند ومی تواند تحمل کند) و چه ناخواسته (توجه او بیشتربه خوش صحبتی یا دارایی خواستگارش است) توجهی نمی کند. درآیه ی ۱۸ سوره ی بقره که می فرماید:” صم بکم عمی فهم لایرجعون ” به معنی ” آن ها کر، گنگ و کورند” . کر بودن در اینجا برای  نشنیدن صدا نیست بلکه با جان و دل گوش ندادن است.

درست گوش دادن

  • گوش دادن بدون قضاوت و داوری

باید توجه داشت وقتی شخصی در حال صحبت کردن با ماست، امکان دارد ذهنیت ما در مورد شخصیت این فرد،  باعث قضاوت ما در مورد مطالب او شود و هر آنچه او می گوید را در نهایت به شخصیت او ربط  دهیم. مثلا فردی را  به این خصوصیت که  همیشه می نالد می شناسیم، اگر روزی وی از موضوعی ناراحت شود و با ما درمورد آن صحبت کند  نا خودآگاه در ذهن خود می گوییم او همیشه نالان است و این موضوع که مطرح می کند نیز مهم نیست. یا فرض کنید شخصی را به حسادت کردن می شناسیم و موضوعی را پیش وی باز گو می کنیم حال اگر آن شخص لب به سخن گشاید و بخواهد انتقادی به سخنان ما کند به دلیل ذهنیت ما نسبت به شخصیت وی، هر چه می گوید را به حساب حسادت او می گذاریم. البته گاهی شخصیت فرد را نمی شناسیم ولی باورهایی از قبل در ما نهادینه شده است که بر اساس آنها در ذهن خود داوری می کنیم. و نتیجه را از قبل می گیریم. به طور مثال اگر فرد  بدبینی باشیم فقط نکات منفی را می بینیم و یا برداشتمان از صحبتهای او منفی می باشد. فرض کنید شما  با این ذهنیت که کارمندان کار ارباب رجوع را به تعویق می اندازند برای انجام  کاری به  اداره ای بروید و کارمند مربوطه دلایلی را برای شما می آورد که شما باید دو هفته ی دیگر رجوع کنید. درذهن شما مدام این حرف تکرار می شود که او دروغ می گوید واصلا به دلایلی که او توضیح می دهد توجهی نمی کنید.

  • تمرکز بر صحبتهای شخص گوینده

هنگامی که شخص درحال صحبت کردن با ماست، در ذهنمان به دنبال جواب و راه حل نباشیم و کل پیام گوینده را خوب گوش دهیم. وقتی شخصی صحبت می کند و ما به جای خوب گوش دادن دنبال جواب و یا نقد و راه حل هستیم  دیگرحرفهای او را نمی شنویم و فکر می کنیم کامل می دانیم او چه می خواهد بگوید. فردی که خوب گوش نمیدهد در واقع گمانه های ذهنی خود را درمقابل اتفاقات تائید و تکذیب میکند و انتظار دارد، چیزی را بشنود که خیلی خاص است و فکر می کند به هرچه که گفته می شود آگاهی دارد و میفهمد به آن از زوایای مختلف نگاه کرده است و چیز دیگری نیست که توجه او را به خود جلب نماید در واقع به آنچه اتفاق میافتد به صورت یک پکیچ بسته شده ای نگاه میکند و پیش خود فکر میکند که من تمام جوانب این مسئله را می دانم و میشناسم و دانش و چیز جدیدی وجود ندارد که بخواهم به آن اضافه کنم. این فرد برای مشورت کردن و قضاوت نمی تواند مناسب باشد زیرا نتیجه خود را درخصوص مسایل وموضوعات از قبل گرفته است. در نظر داشته باشیم که وقتی گوش می دهیم و صحبتی نمی کنیم منظورمان این نیست که موافق نظرات گوینده هستیم، این تنها احترام و ارتباط موثر با شخص گوینده است. ولی اگر توجه داشته باشیم که هر چیزی که در نظام آفرینش وجود دارد باز چیزهایی هست که در مورد آن نمی دانیم به اتفاقات جدید با نگاه دیگری نگاه می کنیم نه با همان نگاه قبلی وبه کار بردن کلماتی مانند من می دانم، من می شناسم ، من می فهمم و … در این صورت است که می توانیم اطلاعات جدیدی را بیابیم و به دانسته های قبلی خود اضافه کنیم. یکی ازابزارهای مهم درست گوش دادن توجه به حالات بدنی و اجزای صورت و حرکات و لحن گفتار است که نمی تواند منظورگوینده را مخفی کند . فرض کنید شخصی در کاغذ برای ما بنویسد ” او مرا اذیت کرده است.” اگر ما لحن این شخص را نشنویم متوجه نمی شویم که وی ناراحت است یا عصبانی . پس توجه به لحن بیان شخص هنگام گوش دادن ما را به احساسات واقعی شخص آشنا می کند. درواقع گوش دادن همراه دیدن حالات فیزیکی شخص باعث می شود ما دچار سوتفاهم نشویم و منظور گوینده را بدرستی متوجه شویم. گوش دادن هم نیاز به تمرین دارد. هنگام  گوش دادن به حرفهایی که زده می شود دقت کنیم و تمرکز خود را به آنچه شخص می گوید بدهیم نه به آنچه در ذهنمان در مورد وی یا خودمان می گوییم .عدم تمرکز یعنی عدم توانایی مدیریت ذهن که دلایل بسیاری می توان برای آن نام برد و خود جای بحث دارد .